تبليغاتX
روزنوشت من

روزنوشت من

دلنوشته های من

وطن

دیگه واقعا دلم نمی خواد حتی یه روزم تو این دیوونه خونه که اسمش وطنه بمونم....

شنبه بیست و یکم شهریور 1388 |

من کی هستم؟!!!

 

 مادر جان  پشت در  دستشویی دستت به دستگیرهء در

تو چشمام که تو هال نشستم نگاه می کنی و می پرسه؟

- - - مادرجون تو دستشویی هستی ؟!!!

 - - - پس من که اینجا روبرت نشستم کی هستم ؟!

 

پنجشنبه پنجم شهریور 1388 |