تبليغاتX
روزنوشت من

روزنوشت من

دلنوشته های من

دندون من

دندونی رو که درد می کرد

خیلی وقت بود که درد می کرد

کندم و انداختم دور

فقط نمی دونم چرا یه جایی توی قفسه سینه ام می سوزه.....

سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 |

مادر

 

اینکه مادرت جز مادر بودن هیچی نداشته باشه

واسه خودش

 از خودش

خیلی نگران کننده هست

مخصوصا اگه برنامه ات این باشه

که خیلی خیلی از خونه تون دور بشی..................

 

چهارشنبه بیستم آبان 1388 |

راننده محترم تاکسی

آقای محترم مو سپید راننده تاکسی

شلوار جین و کتونی سفید می پوشی و زنگ موبایلت ring my bell هست نوش جونت

سه تیغ می کنی نوش جون خانومت

 

ولی تورو جدت تو آزادگان با روآ لایی نکش بین اون همه کامیون.....

 

شنبه نهم آبان 1388 |

حوا

خوب می دانم ...

خوب...

حوا که باشی آدم دلت می خواهد.....

 

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 |

من زنم

جوانه می زنم
به روی زخم بر تنم
فقط به حکم بودنم
که من زنم، زنم، زنم
چو هم صدا شویم و
پا به پای هم رویم و
دست به دست هم دهیم و
از ستم رها شویم .....

 

پ.ن: شادباش می گم جایزه ات رو

جمعه هفدهم مهر 1388 |

وطن

دیگه واقعا دلم نمی خواد حتی یه روزم تو این دیوونه خونه که اسمش وطنه بمونم....

شنبه بیست و یکم شهریور 1388 |

من کی هستم؟!!!

 

 مادر جان  پشت در  دستشویی دستت به دستگیرهء در

تو چشمام که تو هال نشستم نگاه می کنی و می پرسه؟

- - - مادرجون تو دستشویی هستی ؟!!!

 - - - پس من که اینجا روبرت نشستم کی هستم ؟!

 

پنجشنبه پنجم شهریور 1388 |

 

لطفن به مردها دروغ بگید

اونا دوست دارن که دروغ بشنون.....

 

چهارشنبه هفتم مرداد 1388 |

 

 وقتی بادکنک رو دادم دست دختر کوچولوی ۲ ساله

از ته دلش خوشحال شد

اونو تو دستش گرفته بود و مثه یه شاپرک دور باغچه می دوید....

انگار تو دنیای اطرافش هیچ چیزی وجود نداره....

هیچ چیز ...................

 

 

چرا این جور لذت بردن ها رو یادم رفته ......

سه شنبه سی ام تیر 1388 |

فرصت دوباره

خانم کوچولو به من فرصت بده واسه آخرین بار.....

قهری عیب نداره .....

عصبانی هستی عیب نداره......

ولی به خاطر خدا به من فرصت بده .....

 

بعدتر نوشت : نمی دونم چرا با شنیدن خبر مرگ مایکل جکسون این همه دلم گرفت.........

 

چهارشنبه سوم تیر 1388 |